تبليغاتX
دنیای کودکی

دنیای کودکی

یا حسین جان

شب بود و عزاداری نبودنت .

شب بود و گریه هایی که در شهادتت راه آسمان را در پیش گرفته بود .

سینه سینه اندوه بودیم ، چشم چشم گریه کردیم و یاد تو را تا صبح بیدار بودیم .

خدایا به حق دستهایی که به درگاهت بلند کردیم روزگارمان را با فرج حجتت نورانی گردان و ما را از

دوستان ایشان قرار ده .

                             

تهیه شده در چهارشنبه دوم دی 1388زمان 15:46 نگارنده مینا

بیا تا برایت بگویم ، چه اندازه تنهایی من بزرگ است .

سلام

حــــــــــــــــــــــال شما آجی های تازه متولد شده چطوره  ؟؟؟

بله !!!!!!!!!

20 آذر تولد آجی سمانه گلم و 21 آذر تولد آجی شیوای مهربونمه .

آجی های گلم تولدتون مبارککککککککککک ....

آجی سمانه ، آجی شیوا خیلی شرمندم چون کامپیوترم خراب شده نتونستم اینجا واستون تولد بگیرم . شرمنده ، شرمنده ، شرمنده .

در ضمن روز جهانی کودک و رسانه هم به همتون تبریک ، ولی حیف که عمو پورنگ بهترین عموی بچه های ایران توی این روز برنامه ای اجرا نکردن .

ولی مسابقه ی بهترین مجری برنامه کودک که از شبکه رادیو جوان پخش شد مشخص که بازم عمو پورنگ بین همه مجری های کودک حرف اول رو می زنند. ایولا ........  البته من و خیلی از شما آجی های گل طرفدار عمو هم زنگ زدید به اون برنامه . درسته از آجی مهدیه و رامینا هم خیلی ممنونم که به من خبر دادن تا زنگ بزنم .

راستی یه خواهش واقعا جدی دارم . از آجی نرگس احمدی و آجی شیرین ریاحی . آبجی های گلم خواهش می کنم از هر دوتون که شما هم بخاطر عموپورنگ وبلاگ درست کنید تا ما هم بتونیم با شما بیشتر در ارتباط باشیم . خواهش می کنم

.....................................................................................................

سلام

وقتی فهمیدم عمو پورنگ قراره به مشهد بیان دل توی دلم نبود ، مطمئن بودم این بار دیگه می تونم ببینمشون ، اصرارهای ناتمام من از شب دوشنبه شروع شد و تا ظهر  یک شنبه ی یک هفته بعد ادامه داشت . چقدرالتماس کردم ،چقدرخواهش کردم ، اما باز هم  هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . آره ، همیشه من اون زاغچه ی بیچاره ام .

وقتی به پا بوس امام هشتم رفتم ، وقتی دست به ضریح نور کشیدم ، خواسته ی کوچیکم توی دلم بالا و پایین می پرید ، اما فقط پارچه سبزی که توی دستم بود رو به ضریح گره زدم و سر به زیر انداختم و گریه کردم . آخه خجالت کشیدم به امام رضا بگم دوست دارم این زائر خونت رو از نزدیک ببینم .

روزها زود گذشت و یک شنبه رسید و یک شنبه چقدر زمان برای شب شدن عجله داشت ، موقع برنامه گریه کردم و خندیدم ، چه جمعیت عظیمی بود و چرا خدا نخواست یکی از اون آدم ها من باشم ؟

حکمت ، حکمت ، حکمت

و ما همیشه باید مطیع این حکمت باشیم .

گاهی وقتا با خودم به لحظه لحظه ی زندگی ها فکر می کنم ، زندگی عمو ، زندگی دوستام ، راستی با وجود این همه دوست من چرا اینقدر تنهام ؟

دوستان من کجا هستند ؟

پشت این صفحه ی شیشه ای ، پشت این کلمات ، پشت این احساس مشترک .

چقدر برای همه دلتنگ شدم .

هر کدوم از ما برای خودمون یه دنیای جدا داریم ولی دلهای همه ی ما صدای جیک جیک صبح های کودکی داره ، و ای کاش بواسطه ی همین کودکی این دوستیها و عمو دوستی ما تا همیشه ادامه داشته باشه .

                                                           " اللهم عجل لولیک الفرج "

تهیه شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388زمان 13:10 نگارنده مینا

او همیشه هست .......................... همیشه

سلام

بازهم اومدم تا از معجزه های خدا براتون بگم ، معجزه هایی که اگه یه ذره چشمهامون رو باز کنیم خیلی راحت می بینیمشون .

و من حالا معجزه دیدم ...

بار اول که سر خواهرم عمل شد ، شهریور سال 87 بعد از خوب شدنش وقتی برای اولین بار رفتیم زیارت امام رضا ، یه خانم عراقی اومد جلوی ما و یه پارچه سبز متبرک رو به دست خواهرم داد .

بار دوم که سر خواهرم عمل شد ، اردیبهشت سال 88 وقتی بعد از بهبودیش برای اولین بار حرم امام رضا رفتیم ، یکی از خادمهای حرم اومد جلوی ما و یه پارچه متبرک و یه شمع به خواهرم داد .

و بار سوم یعنی همین 17 آبان سر خواهرم عمل شد و جمعه ، همین جمعه ی قشنگی که گذشت وقتی ظهر برای زیارت به حرم امام رضا رفتیم یکی از خادمهای حرم اومد جلوی خواهرم و یه تکه نبات و یه شکلات و یه پارچه سبز خیلی خوش بو و متبرک به خواهرم داد .

این نشونه ها بی دلیل نیست . کی به اون آدمها الهام کرده که جلوی خواهرم رو بگیرن و بهش پارچه سبز بدن  ؟ کی به غیر از خدا و ائمه ؟

و اگه اینها معجزه نیست پس چیه ؟؟؟

خدایا بخاطر همه ناشکری هام من رو ببخش ، حکمت کارهات رو من نمی فهمم اما مطمئنم که عاقبت این آزمایش و امتحان و بیماری خواهرم به خیره ، مطمئنم .

خدایا با تمام وجودم فریادت می زنم که شکر .

....................................................................

 اما عمو پورنگ یکی از بزرگترین آرزوهای من رو برآورده کرد . من تونستم شنبه 30 آبان با کمک آبجی خوب و مهربونم " شیرین " یه نظر برای عمو داشته باشم که عمو توی برنامشون اسمم و نظرم رو خوندن . از این بابت خیلی خوشحالم و یه تشکر از صمیم قلبم از آبجی شیرین عزیزم می کنم .

ممنونتم شیرینم ...

هنوزم ذوق زدم و باورم نمیشه ، و من این خوشحالی رو بیشتر از همه مدیون آبجی شیرین و عمو پورنگ هستم .

انشاالله عمو اسم همه دوستان و آبجی های گلم رو بخونن ، انشاالله .  

شرمندم من فعلا نمی تونم به وبلاگهاتون سر بزنم ولی دست همتون رو می بوسم و از محبتهای همتون تشکر می کنم .

                                                            " اللهم عجل لولیک الفرج "

تهیه شده در یکشنبه یکم آذر 1388زمان 17:13 نگارنده مینا

فقط خدا

تو همیشه هستی اما ، این منم که از تو دورم !

 سلام

 هفته گذشته خیلی سخت گذشت . خواهرم یک شنبه عمل شد ولی بعد از عمل  به هوش نیومد و حالش خیلی بد شده بود . منم حال بدی داشتم ، هممون حال بدی داشتیم . سه شنبه دوباره خواهرم رو عمل کردن و یه معجزه واقعی اتفاق افتاد که خواهرم دوباره بیدار شد و چشمهای قشنگش رو به چشمهای ما دوخت . پنج شنبه به خونه برگشت و خدا رو صد هزار مرتبه شکر کم کم حالش داره بهتر می شه .

خوشحالم از اینکه حال مهری خوب شد ولی ناراحتم از اینکه چرا این مریضی و مهری ؟

من جوابی برای چراهام پیدا نمی کنم ، بعضی ها می گن امتحان خداست ، بعضی ها می گن خدا خیلی دوستش داره ، بعضی ها می گن حکمت خداست ، بعضی ها می گن هدایت خداست .

ولی من چی بگم ؟ بیماری خواهرم قراره به من چی رو ثابت کنه ؟ دوست دارم اینقدر منتظر بمونم تا بهم ثابت بشه این بیماری قراره شفا رو به ما نشون بده . شفایی که با شفاعت ائمه خدا به خواهرم برسه .

خدایا التماست می کنم دیگه بسه امتحان ، دیگه بسه آزمایش ، التماست می کنم که مهری رو کمک کنی . تو خودت گفتی غیاث المستغیثینی ، تو خودت گفتی که فریاد رس فریادخواهانی ، تو خودت گفتی که یادت شفای بیماران و نامت دوای دردمندان عالمه ، پس التماست می کنم که به فریاد ما هم برس .

خدایا تو دیدی که مامانم چطوری گریه می کرد ، صدای هق هقش رو شنیدی ؟ دیدی که بابام توی سجده نمازش چطوری صدات می زد و اشک می ریخت ؟ دیدی ؟

پدرم ، مادرم ، همه ی خانوادم با دیدن بیماری مهری و درد کشیدنهاش فقط تو رو صدا می زنن ، اشکها و التماسهاشون رو به درگاه تو میارن و فقط از تو شفا می خوان . یه عالم دارن برای شفای خواهرم دعا می کنن ، خدایا التماس می کنم اجابت دعاهامون رو نزدیک کن . ما چشم به راه رحمتت هستیم ، ما رو دست خالی از درگاهت برنگردون .

خدایا اشکهای امروزم رو بببین و من رو منتظر فردا نگذار .

 

                                                            " اللهم عجل لولیک الفرج "

 

 این هم نظر عمو پورنگ برای من توی پست قبلیم :

یکشنبه 24 آبان1388 ساعت: 18:21

توسط:عموپورنگ

سلام من هم دعا می کنم انشالله به یاری خدا حالشون خوب بشه

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

 

تهیه شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388زمان 10:45 نگارنده مینا

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

سلام

برای سومین بار امروز یک شنبه 17 آبان خواهرم می خواد عمل بشه .

و من دارم فکر می کنم به دستها ، دعاها ، التماسها ، اشکها ...

از همتون التماس دعا دارم ، ترو خدا موقع دعا خواهرم رو فراموش نکنید .

 

                                                                       " اللهم عجل لولیک الفرج "  

تهیه شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388زمان 10:1 نگارنده مینا

به نام آنکه سالهای مان زیر بال های او پرنده می شود ...

خورشید سر بر شانه های ابری آسمان می گذارد ، حالا بلند گوها خدا را و باران نام تو را می بارد .

من پشت پنجره فولاد چشمهایم را به یاد می آورم . آرام آرام می بارم و زلال می شوم .

 

حالا در رواق هشتم ، آینه ها شکستگی ام را تکثیر می کنند ، تا درستی ات را درست ببینم .

حالا آب سقاخانه دستهایم را به قنوت می رساند . به آسمان می کشاند ، تا پرندگان احساس غربت نکنند .

امروز ، تو ، هشتمین خورشیدی که در سایه اش آسمان را تجربه کرده ام ، با دستهایی از جنس بهار ، دلی از تبار تابستان و لبهایی از بهشت . آمده ای تا نگاهت درختان خشک زمستانی را بهاری کند .

تو امروز آمده ای ، تا دستهایم آسمانی را تجربه کنند که کبوتر می رویاند ، که ستاره هدیه می دهد .

تو آمده ای ، تا آهوان هراسان را ضامن باشی و آسمانی بودن کبوتران چاهی را به یادشان بیاوری .

 

ای زلال تر از زلال ، آقای مهربان !

 باران نگاه مردم تنها بر درگاه تو می بارد و چشمهای هراسان تنها بر ضریح تو آرام می شوند .

و ما امروز چون بچه آهوان گریزان در پناه نگاه تو قد می کشیم تا فردا را تجربه کنیم .

آقای خوبی ها !

 پنجره فولادت قطعه ای از بهشت است که تا خدا قد کشیده است ، که دستهای زائرانت را به آسمان برساند .

حالا من ، این کمتر از آهوی بیابان و بی پروا تر از کبوتر چاهی ، به سبزی ضریحت تکیه داده ام تا آسمانی شوم .

حالا من دل سپرده ام به کبوتری که دانه حرمت را دام نمی داند و از تیرهای هراس به بلندای گلدسته ات پناه می برد تا صدای نقاره خانه ات را بشنود ...

امروز عاشق تر از دیروز ، فردا را در انتظار نگاه تو باران می شوم .  

................................................................................................................

سلام عمو پورنگ ، سلام دوستان عزیزم

این روزها باز هم غصه و دلهره وجودم رو گرفته ، دکتر خواهرم گفته که باز ممکنه دستگاه توی سر خواهرم  از کار بیافته و مجبور بشن عملش کنن ، البته فعلا برای عمل و عوض کردن دستگاه صبر کردن ، چون فعلا خوبه ، ولی خدا می دونه تا کی ...

فقط دلم می خواد گریه کنم ، آخه چرا ، چرا اینقدر امتحانهای خداوند  سخته ؟

چند شب پیش که حرم رفته بودیم چراغونی های صحنهای حرم بیشتر از هر سال شده بود . به امام رضا گفتم : آقا این همه روشنایی برای شادی شماست و این روزا دل شما بیش تر از هر موقع دیگه پذیرای خواسته های ماست .  پس آقا چرا دل ما رو چراغونی نمی کنید .

می دونم ، خوب می دونم خدا برای همه این اتفاقها حکمت داره ، ولی پس جواب دعاهای ما کجاست .

 

ازتون خواهش می کنم شما هم برای شفای همه مریضها و برای خواهر من دعا کنید .

.................................................................................................................

 

راستی راجب عمو پورنگ یه خواب دیدم که می خوام اینجا هم بنویسم .

خواب دیدم ، رفته بودم حرم ، مثل همیشه با مامان و بابا و خواهرم یه گوشه از حرم نشسته بودیم ، من بلند شدم و تنهایی به سمت ضریح امام رضا رفتم تا زیارت کنم .

یه دفعه بین اون جمعیت عمو پورنگ رو دیدم . اما توی لباس یک خادم .

آره ، عمو یه کت و شلوار سورمه ای پوشیده بودید و یه چوب گردگیری رنگارنگ ، از اونها که خادم ها به دست می گیرن ، دستشون بود .

و من مات و مبهوت فقط به عمو نگاه می کردم .

آره ! عمو پورنگ شما خادم حرم امام هشتم شده بودید .

نمی دونم تعبیری که من از این خواب می کنم درسته یا نه ولی به نظر من عمو باید بیان و حداقل یک روز توی سال خادم امام رضا بشن .

عمو پورنگ ، خیلی ها هستن که دوست دارن خادم افتخاری امام رضا بشن و حداقل یک روز با درخواست خودشون میان و توی حرم خادم می شن . عمو خواهش می کنم شما هم بیایید درخواست بدید و حداقل یک روز در سال خادم امام رضا بشید . من مطمئنم اگه بخواهید حتما این فرصت رو به شما می دن . و چه سعادتی بالاتر از خدمت به اولیاء خدا  .

                                                                      " اللهم عجل لولیک الفرج "

 

 

تهیه شده در سه شنبه پنجم آبان 1388زمان 19:4 نگارنده مینا

          شرح حال من

من مسلمانم ، قبله ام یک گل سرخ .
سلام
مینا اصلاح پور هستم متولد 20/7/66 ، دانشجوی رشته تربیت مدرس قرآن
این وبلاگ رو بخاطر کودک درونم که دوستدار عمو پورنگه درست کردم و
امیدوارم با این کودک درون همیشه پاکی و عصمت کودکی رو حفظ کنم .

           امکانات وبلاگ
          ستاره های نازنینم

وبلاگ شخصی و اصلی عمو پورنگ
وبلاگ عمو پورنگ
سایت عمو جون
پردیس من
آبجی سمانه کاویانی
آبجی رامینا سادات حسینی
آبجی زینب صائمی
آبجی مرضیه احمد زاده
آبجی فائزه گل گل گل گلاب
آبجی شیوا صرامی
آبجی هما نظری
آبجی نسیم
آبجی سیده نرگس میر ابراهیمی
آبجی مهدیه شاپرکی
آبجی مهسا عمو پورنگی
آبجی صباح غلامی
آبجی ژاله
آبجی سمانه فیتیله ای
آبجی زهره
آبجی صدیقه
آبجی سولماز
آبجی محیوش
آبجی مهسا ( گل همیشه بهار )
آبجی فاطمه شکری
آبجی مژگان
آبجی سحر
آبجی ستاره
آبجی نازی
آبجی عارفه
آبجی الهام
آبجی مهدیه
آبجی الهه
آبجی پریسا
آبجی زهرا جعفر زادگان
آبجی سیما
آبجی یاس
آبجی زهرا ناظمی
آبجی عاطفه
آبجی فتانه
آبجی سعیده ( مشعل 313 )
آبجی مهسا (بزرگترین گالری عکس عمو )
آبجی بهار
آبجی تورنگ
آبجی فروغ
وب گروهی آبجی فروغ
آبجی زهرا مقدم
آبجی ساناز
آبجی سارا امیری
تقدیم به بهترین عموی دنیا
وب عمو پورنگ ( بلاگفا )
وب عمو پورنگ ( پرشین بلاگ )
وب عمو پورنگ ( پرشین بلاگ )
آقای مهدی صارمی ( عمو باربد )
خانم پاک روان
آبجی شیوا محجل گلم
آبجی فرزانه گلم
آبجی نرگس آهوی مهربان
آبجی فروغ گلم
آبجی فاطمه عیوض زاده عزیزم
آبجی مریم گلی عزیزم
آبجی مائده عزیزم
سرزمین رویاها . بهترین جای دنیا
آبجی مرضیه همون مینوی سابق
آبجی فاطمه گلم
آبجی پوپک بهاری
آبجی زهرا
آبجی بهار
خانم تاجیک عزیز
آبجی اسماء گلم
آبجی نسترن گلم
آبجی وجیهه جونم
آبجی رها جونم
آبجی مبینا جونم
وبلاگ سهند جاهدی
وبلاگ متین حیدری نیا
آبجی سحر - گیلان
آبجی فاطمه ، صنم بچه ننم
آبجی فائزه 2

            آرشيو وبلاگ
آرشيو تاريخي
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

            لوگوي دوستان
            جستجو در وبلاگ
            آمار
            طراح قالب

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM